باتلاقهایی که یک برنامه نویس در آن می افتد
اگر به شما پیشنهاد بدهند که یک میلیارد دلار بگیرید و Windows XP را از نو بنویسید آیا قبول میکنید ؟
خیلی ها خواهند گفت بله !
من میگویم به شرطی که همان تعداد که مایکروسافت برنامه نویس داشت منهم داشته باشم....
در زندگی یک برنامه نویس بارها پیش می آید که پیشنهادات وسوسه کننده و اغوا کننده ای را دریافت میکند. مبلغهای گزاف ، پروژه هایی دهان پرکن و مشتریانی معروف . خیلی مواقع طمع و حرص بر عقل یک برنامه نویس چیره میشود و همانجا که باید بگوید (نه) میگوید (بله)
اولین اقدام پس از گفتن این (بله) پوشیدن یک دست لباس شیک ، شرکت در جلساتی آنچنانی ، دادن و شنیدن وعده هایی عجیب و غریب و کشیدن نقشه های رنگارنگ در مورد پول و پرستیژ حاصل از این پیشنهاد است .
نتیجه میانی گفتن این (بله ) استرس ، فشار کاری و دادن فحشهای روزانه به خودتان است که چرا اینکار را قبول کرده اید .
نتیجه نهایی گفتن این (بله) یک جمله معروف است : دستگاه مشترک مورد نظر خاموش می باشد ...
همه نرم افزاری ها احتیاج دارند که بعضی مواقع از نعمتی خدادادی بنام (عقل) استفاده کنند و قبل از قبول کردن مسئولیت و تعهد ابتدا از خود بپرسند که آیا آن لقمه به اندازه دهانشان هست و آیا امکانات و ابزار لازم برای انجام آن تعهد را دارند یا نه ...
